قصه من و بلاگ نوشتن به خیلی سال پیش برمیگرده. 12 سال و اندی قبل بود که با کمک بلاگفا اولین بلاگ خودم رو ساختم. هدف؟ کنجکاوی و دیگر هیچ.
اون موقع 12، 13 سالم بود و حقیقتا نمیتونستم هدف دیگهای رو دنبال کنم از بلاگ نوشتن. پس لطفا بههمین کنجکاوی راضی باشد.
مدتها همینجوری الکی برای خودم متن مینوشتم و منتشر میکردم. بلاگم رو اون موقع با یک افزونه به اسم «پیچک» اندازه میگرفتم. میانگین روزانه 15 تا 20 نفر به بلاگم سر میزدن و هر روز از دیدن این عدد و رشدش کیف میکردم.
بلاگ نویسی الکی ادامه داشت تا یک لحظه خیلی مهم و حساس. من بهعنوان یک طرفدار پروپاقرص جیتیای؛ یک نیاز داشتم که متاسفانه رفع نمیشد. چی بود؟ داشتن تمام رمزهای ممکن در یکجا و مکان. پس خودم دست به اسلحه شدم و رفتم و کلی گشتم و تمام رمزهای ممکن رو پیدا کردم. یهسری از سایتها رمز گذاشته بودن؛ یکی 5 صفحه یکی 10 صفحه و همینجوری. نشستم همه رو با هم یکی کردم و کپیهاش رو حذف کردم؛ نهایتا شد 11 صفحه تو Word.
وقتی شروع کردم بهصحبت از این فایل ارزشمندم؛ خیلیها ازم خواستن که این فایل رو براشون بفرستم یا پرینتش رو بهشون بدم. من هم دیدم همینجوری که نمیتونم نتیجه زحماتم رو به اشتراک بذارم؛ آدرس بلاگ و اسم خودم رو تو فوتر همه صفحات گذاشتم. همین شد یک جرقه که فایل رو توی بلاگم شیر کنم.
یک پست گذاشتم و در مورد فایلم توضیح دادم که چی هست و لینک دانلودش رو هم گذاشتم. همین موقعها بود که تو سرچهام رسیدم به پدیدهای بهاسم «سئو». تو بعضی بلاگها و سایتها خونده بودم که یهسری کارها مثل تکرار زیاد کلمه کلیدی و زیاد آپدیت کردن عنوان صفحه و … باعث میشه سایتم تو گوگل بیاد بالا و بازدیدش زیاد بشه و بهاین کار میگفتن سئو.
نشستم این توصیهها رو برای این پستم اجرا کردم و در عین ناباوری واقعا جواب داد. تو گوگل برای بسیاری از کلمات مرتبط اومدم بین سه لینک اول و بازدید روزانه بلاگم از روزی 15 تا 20 نفر رسید به روزی 200 تا 250 نفر. یک رشد بیشاز 10 برابری. چی از این میتونست بهتر باشه؟ اتفاقی که چند هفته بعدش برام افتاد.
چند هفته بعد این اتفاق من رفته بودم خونه عمم و مثل همیشه بعد از ده دقیقه همراه پسرعمه روانه گیمنت شدم. گیمنت که رفتم؛ دیدم روی هر میز یک نسخه پرینت شده و در کاور قرار گرفته از رمزهایی که من جمع کرده بودم هست. میزان شادی و تعجب من از این موضوع بهحدی زیاد بود که هنوزم لحظه به لحظهاش رو یادمه. از آقای گیمنتی پرسیدم که رمزها رو از کجا آوردی؛ گفت از دوستم شنیدم یه سایتی همه رمزها رو گذاشته؛ سرچ کردم و پیداش کردم. بعد هم کلی تعریف که مشتریهام خیلی خوششون میاد ازش و بعضیها بهم پول میدن که براشون پرینت بگیرم ازش و …. منم گذاشتم حسابی تعریف کنه؛ بعد گفتم اون بلاگ یا بهقول خودش سایت برای منه. اینکه ازم برای چند ساعت بازی هیچ پولی نگرفت رو شاید بشه اولین درآمد آنلاین من درنظر گرفت.
خلاصه همه این حرفها اینکه بنده آشنای امروز و دیروز بلاگنویسی نیستم؛ از کودکی در این مسیر قدم برداشتم. حالا این جوانی که از کودکی مبتلای بلاگ نوشتنه، بعد چند سال قصد داره دوباره بلاگ نوشتن رو شروع کنه. به امید اینکه باز هم مثل آخرین تجربه جدی؛ توسط بلاگم ارزش خلق کنم و ارزش دریافت کنم.